می شود یک قلم به من بدهید؟
شعری به ذهنم رسیده است
دلم می خواهد
همه ی درختان کاغذ شوند
من بنشینم
وباشهد گلها
نام تو را بنویسم
جوری بنویسم
که خط تیره این بار نتواند
سیاهیش را به میان بیاورد
و فاصله فرصتی نداشته باشد
که مارا از هم جدا کند
وقتی فاصله نباشد
اینجا دوباره
شعرها بی اختیار
روی کاغذ می ریزند.........
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
دلم می خواهد
باران ببارد
وصدای پاهایت را
قطره های باران
به خانه ام بیاورند
بهار بیا
که من بی تاب
شقایق های توام .
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
جوانه زده
گلدان کوچکم
دلم کمی بهار می خواهد
نمی آیی؟
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش باز می گردد
تا من به تو بازگردم
مادر!
به من بیاموز
چگونه خاکستر.دوباره اخگر می شود
و رودخانه .سرچشمه
و آذرخش ها.ابر
و چگونه برگ های پاییز دوباره به شاخه ها
باز می گردد
تا من به تو بازگردم مادر.......
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
دلم برای دلم میسوزد
برای دلتنگی کردن هایش
برای بی تاب شدن هایش
برای صبرش .قرارش
دلم برای ناموزون طپیدن هایش
میگیرد
برای انتظار کشیدنش
برای تنهایی اش
دلگیر است اخر.......
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
این روزها سرشارم از نمی دانم ها و باید ها و نبایدهای روزگار.......
حس غریبی است روزگار من
گاهی سکوت یعنی کلی حرف
می خواهم سکوت کنم
دیگر نای حرف زدن ندارم....
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
دستم
به تو نمی رسد
فقط حریف واژه ها می شوم
مینویسم .خط میزنم
تمام کاغذهای سفید را
پرمیکنم
تنگاتنگ هم
بی هیچ فاصله ای
دوباره پشیمان میشوم
واژه ها هم با من یار نیستند
ممنوعه .ممنوعه
زمان هم به تماشا نشسته
تا شکسته شدن بغض گلو
و فوران اشک مرا بنگرد..
غافل از اینکه چشمانم تهی است از اشک
و رمقی برای گلو نمانده
تا بغض را بشکند....
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
تا چند روز دیگر
امروز
پارسال می شود
باتمام تلخی ها
با خوشی ها
امروز سالهاست می رود
و ما همیشه
چشممان پی فرداست
به فکر پاییز
تابستان را
و یه فکر بهار
زمستان را
فدا می کنیم .
عید می گیریم
و دوباره
همانی می شویم که بودیم
با اختلاف
چند تار موی سپید تر
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
می خواهم آجری پیدا کنم
برای شروع کافیست
آجر به آجر خواهم ساخت
خانه ای به رنگ خورشید
نقش هایش را با دست هایم خواهم کشید
و آسمانش را پر از پرستو خواهم کرد
زود زود به خانه ام بیا
نبودن هایت را پاک کرده ام ازصفحه دلم
خاطراتت قدعلم کرده وهرگز غصه نبودنت را نمی خورم تو بامنی
طلوع کن.بهار امده ......
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
روزهایم را ورق میزنم...مثل یک دفتر صد برگ ولی حوصله خواندنش را ندارم
فقط ورق میزنم روی بعضی ورق ها توقف میکنم
توقفی خیلی کوتاه فقط در حد یک لبخند یا شاید هم قطره ای اشک
ولی...احساس خوبی ندارم
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
بوی کافور و خاک باران خورده
عکسی جا خوش کرده در قابی با روبان مشکی
رقص باد با اعلامیه های همدردی......
اندوهی فرو نشسته در اعماق جان
اندوهی از سر تن دادن
اندوهی از سر اهلی شدن.....
«به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم»
و به دشت و بیابان پناه می برم
کوهها صبوریت،دشت شادابیت،جویبار پاکیت
و من تو را می بینم
در جوانه ی گلها لبخند میزنی
دستهایت را که در شاخه های درختان تکان می دهی.
و ما روزها،هفته ها،ماهها و سالها رابا یاد تو هنوز دوره می کنیم......
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
آه دخترم
دخترم آوازهایی که میروییدند
دخترم ترانههایی که میرقصیدند
بیدار شو
باد را میگویم برود از سر شاخهها
ماه را بچیند بیاورد
گردنآویزت کنم.
نسیم را میگویم برود از دل بهار
گلسرخ را بچیند بیاورد
پیراهنت کنم.
پرنده را میگویم برود از آسمان
ستارهها، بادبادکها، رنگینکمانهای شاد
و هر چه تو بخواهی را
بچیند، برایت بیاورد
تو فقط
خاکها را کنار بزن
بیدار شو!بیدارشو...........
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
این روزها انگار
تمام دختران سرزمین من
شبیه هم هستند !!
همه زیبایند...
همه غمگینند...
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
عمری در کار عمری در کار عمری در کار
گاهی خسته گاهی زخمی گاهی بیمار
رنجت انبوه
انبوه چون کوه
کوه کینه ...............
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
افسوس
لالایی هایش را من خواندم
ولی دراغوش خاک خوابید .
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
من یک زن ام
زنی که پوست اش
آیینه ی آفتاب کویر است
و گیسوانش بوی دود می دهد
تمام قامت من
نقش رنج و
پیکرم تجسم کینه است
زنی که دستانش را کار
برای سلاح پرورده است
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
زن ها زمستانند
چترند
بارانند . . .
وقتی که غمگینند
آواز می خوانند..........
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضوانی